فقط من

فقط من

فرهاد دیوار درمانگاه کن

  • ۰۶:۱۸
می خواهم مثل فرهاد تیشه ای بردارم و به جان دیوار درمانگاه بیفتم ، ان گاه هم فرهاد خواهم شد ، هم مجنون. سند عشقم را محکم تر خواهم کرد . فققط می ترسم سلیقه ات با لیلی و شیرین فرق کند.
  • ۰

لطفا ساعت عاشقی ام را خراب نکن

  • ۲۲:۱۸

یادم نرفته روزی که با منطق رو به روی هر عاشق سینه چاکی می ایستادم و می گفتم برو پی زندگیت پسر ، عشق کشک است ، حالا همان عاشق های سینه چاک وقتی شرح حالم را می شنوند پیغام پس غام پی در پی می فرستند که برو پی زندگیت پسر ، عشق کشک است ، چه خوب که ان ها این واقعیت را قبول کردن که از اول هم عاشق نبوده اند ولی ببین من به چه حالی افتاده ام

تو را به لحظه هایی که پشت در اتاق منتظر ماندم قسم ، ساعت امدنت و رفتنت به درمانگاه را عوض نکن، لطفا با تاکسی هم نرو ، اگر هم با تاکسی رفتی لطفا از سمت پارک برو ، شیشه را هم بکش پایین ، رویت را هم بر نگردان ، کل روز را منتظر می مانم تا فقط ان چند دقیقه ای که تو می ایی و می روی از راه برسد ، من اسمش را گذاشته ام ساعت عاشقی ، لطفا ساعت عاشقی ام را خراب نکن 


  • ۳

عاشقانه ترین لحظه ای که یک عاشق دارد

  • ۲۱:۵۵

میان من و تو دیواریست بلند قامت ، این جاست که باید ارزو کنم کاش قد بلند تری داشتم ، یا کاش استاندارد دیوارها کمی کوتاه تر بود، یا کاش تو در پارک مریض هایت را ویزیت می کردی 

گاهی به تخیل های خودم می خندم ، اما بعد یاد دوری تو  می افتم و گریان می شوم ، یک بار با خودم گفتم میخ و چکشی بیاورم و هر شب مقداری از دیوار را بشکافم تا شاید از سوارخ دیوار روی زیبایت را ببینم ، راستش زندان نرفته ام ولی در فیلم ها زندانی های زیادی را دیده ام که دائم در حال کند هستند ، تو داخل چهار دیواری هستی و من بیرون ولی در اصل من زندانی هستم ، راستش دیگر بالا و پایین کردن و صلاح و عرف و ابرو و این چیزها را خیلی وقت است فراموش کرده ام ، می دانی غمت با من چه کرده ، شاید دور نباشد ان روزی که مجنون تر از مجنونم بخوانند .

شعر می خوانم ، اواز می خوانم ، گریه می کنم ، اما دیگر هیچ کدام از این ها فایده ندارد ، حتما می دانی که دارو اگر زیاد استفاده شود دیگر اثر دارویی خودش را از دست می دهد ، باید درد را درمان کرد ، نمی دانم کی ولی حتما در اینده ای نزدیک در روزنامه ها خواهی خواند که جوانی از مرض عشق بر سرش می کوبید نام معشوقش را صدا می کرد ، ان روز را دوست دارم ، عاشقانه ترین لحظه ای که یک عاشق دارد ، حتی درد کشیدن برای تو هم زیباست ..

عشق یعنی همین

  • ۲۱:۳۶

حتی صدای قدم هایت را هم می شمردم ، از در اتاقت که بیرون می امدی تا به منشی چیزی بگویی همه صحبت می کردندو تلفن هم دائم صدا می کرد و تو فقط راه می رفتی ولی بین ان همه صدا ، فقط صدای قدم های تو را می شنیدم ، عشق یعنی همین 

من از تمام رنگ های دنیا فقط رنگ قهوه ای تیره و مشکی را دوست دارم چون که تو فقط دو جفت کفش داشتی که یک جفتش سیاه بود و یک جفتش قهوه ای 

من هیچ وقت در درس هایم نمره ی خوبی نگرفتم ، حتی معلم وقتی درس می داد من حواسم جای دیگری بود ، بی دقت ترین دانش اموز کلاس من بودم ولی ان روز با دقت صدای قدم هایت را می شمردم و حواسم به رنگ کفش هایت بود ، عشق یعنی همین

عشق یعنی این که وقتی کسی می گوید دکتر من یاد تو می افتم

عشق یعنی این که وقتی کسی می گوید مریض یاد خودم با تو می افتم

عشق یعنی این که وقتی کسی می گوید رفتم دکتر خوب شدم ، من با خودم می گویم ، من بیشتر از همه پیش تو امدم ، خوب که نشدم هیچ یک درد سخت هم به دردهایم اضافه شد

بسوزد پدر عاشقی


تشخیص کلی بیماری ها از طریق چشمان

  • ۲۱:۴۳


در هر نقطه از بدن اشکالی به وجود اید یکی از مویرگ ها سفیدی چشم متورم و قرمز می شود ، نواحی مختلف سفیدی چشم هر کدام نشان دهنده هی یکی از اعضای بدن می باشد


اسطخودوس و بیماری های روانی

  • ۲۱:۲۰

نام فارسی: اسطوخدوس

نام علمی: Lavander

نام ترکی: ایسی قودوز، قاراباش اوتی

نام در منابع طب سنتی: حافظ الارواح (درمان کننده ی بیماری های روحی)

جایگزین قرص Fluphenazine (فلوفنازین) که برای بیماران روان پریش تجویز می شود

جایگزین قرصFluoxetine (فلوکستین) که برای بیماران افسرده تجویز می شود

جایگزین قرص Clonazepam (کلنوزپام ) که برای تشنج تجویز می شود

جایگزین قرص Valproic acid (والپرات سدیم) برای صرع تجویز می شود

جایگزین قرص Haloperidol(هالوپریدول) که یک داروی ضد جنون است

جایگزین قرص Chlordiazepoxide(کلرودیازپوکساید) که برای اضطراب تجویز می شود


هر گونه جایگزینی باید تحت نظر پزشک متخصص طب سنتی انجام گیرد و متن بالا صرفا جهت راهنمایی و اشنایی بیشتر می باشد

گاهی وقت ها بهتر است کر باشید

  • ۱۵:۲۵

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از

 آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.

بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و و قتی دیدند

 که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند :

دیگر چاره ایی نیست .شما به زودی خواهید مرد .

دو قورباغه حرفهای آنها را نشنیده گرفتند و با

تمام توانشان کوشیدند تا از گودال خارج شوند.

اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از

 تلاش بردارید چون نمی توانید از گودال خارج شوید ?

به زودی خواهید مرد . بالاخره یکی از قورباغه ها تسلیم

 گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت .

او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد.

اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از

گودال تلاش می کرد .

بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ?

اما او با توان بیشتری برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد

 و بالاخره از گودال خارج شد.

وقتی از گودال بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند :

 مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟

معلوم شد که قورباغه ناشنوا است و در واقع او در

تمام راه فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند .

با چند رکعت نماز خواندن که کسی مسلمان نمی شود

  • ۲۱:۲۶

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکم فرما شد، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت: آری من مسلمانم.جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا...


 پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند!


جوان با اشاره... به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد... پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند! پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد.


 جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید : آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟ افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند،


 پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت : چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود...!

  • ۱۷

رساله علامه صمدی املی در باب انعقاد نطفه

  • ۱۸:۵۷

اکنون شایسته می دانیم جهت تطهیر قوة مولّده و مصوره آدابی را جهت انعقاد صحیح نطفه که مستفاد از احادیث و روایات فراوانی است خدمت عزیزان بیان نماییم:

در ابتدا باید به عرض برسانیم که طبق فرمایشات حضرت استاد علامه در کتابها، ازدواج برای انشاء صورت انسانی است نه برای اطفاء شهوت حیوانی و لذا تمام افعال و اعمال موردِ قصدِ قبل و بعد از ازدواج باید به گونه ای باشد که بدین مقصود و غایت منتهی شود. زیرا تمامی کیفیات نفسانی و مزاجی و احوال ظاهر و باطن والدین در کیفیت مزاجی و حصول استعداد نطفه انسانی دخیلند و اشخاص مطابق همان کیفیات، دارای اخلاق و احوال گوناگون می شوند، چنان که دارای اشخاص گوناگون اند. لذا پدر و مادر باید بسیار مراقب اعمال و نیات خود باشند که همۀ  آنها در نحوة تکون صورت انسانی دخلی بسزا دارند. پس در ازدواج حرف اطفاء شهوت و زناشویی مطرح نیست بلکه زهدان مادرِ عزیز کارخانه آدم سازی است و این صنع الهی باید به بهترین صورت پاک نگاهداشته شود.

رویت را بر می گردانی که چه؟

  • ۲۲:۴۲

رویت را از من بر می گردانی که چه ؟ مگر غیر از این است که عاشقت هستم ، نیستم ؟ جواب سلامم را نمی دهی که چه ؟ مگر غیر از این است که تنها دلخوشیم شنیدن صدایت هست ؟ اسمان شاهد است ، تک تک ابرها می توانند برایت تعریف کنند که شب ها چگونه به خاطر دوریت اشک می ریزم ، انها معنی عشق را از گریه های من فهمیدند ، حالا معنی این بی محلی های تو را نمی فهمند !


دیوانه که شاخ و دم ندارد ، همین که وقتی بر می گردم روی اسفالت دنبال جای پایت می گردم یعنی دیوانه ام  ، دیوانه که شاخ و دم ندارد ، همین که هر شب برایت نامه می نویسم که از من متنفر نباشی یعنی دیوانه ام ، دیوانه که شاخ و دم ندارد ، همین که زیر درخت بی ثمر داخل پارک نزدیک محل کارت سیب می چینم تا با هم سیب بخوریم ، یعنی دیوانه ام ، دیوانه شاخ و دم ندارد ، ولی دل دارد ، دلی که می تپد به خاطر تو ، دلی که می خواهد تو دلدارش باشی 
حالا هم ابرهای اسمان ، هم اسفالت ، هم درخت بی ثمر پارک می دانند که من تو را دوست دارم ، ولی نمی دانم تو چرا نمی خواهی عشقم را قبول کنی ، چرا؟

۱ ۲ ۳ . . . ۶ ۷ ۸
فقط من
Designed By Erfan Powered by Bayan