فقط من

فقط من

عاشقی به سبک انیشتین ،کمی خنگ تر

  • ۰۱:۴۳

عشق

سوار تاکسی شدم ،همیشه عادت دارم وقتی در تاکسی می نشینم به پنجره ماشین خیره می شوم و بیرون را تماشا می کنم ولی هیچ وقت سابقه نداشته که از مقصدم رد بشوم و متوجه نشوم ، چنان به فکر خانم دکتر بودم که وقتی از فکر خارج شدم خود را در نا کجا اباد یافتم ، صدا کردم ، اقای راننده لطفا نگه دارید ، اقای رانند جوابی نداد ، شاید بیشتر از چهار بار صدا کردم تا این که توانستم راننده را از فکر بیرون بیاورم ، حتما او هم عاشق شده بود ، چنین فکرهای عمیقی فقط نشان از عشق دارد و بس ، باید نامه ای به راهنمایی و رانندگی بنویسم و از ان ها بخواهم از شرایط رانندگان عدم عشق را لحاظ کنند که من مسافر بودم  و کمی از مقصدم دور شدم ولی راننده عاشق چون پروانه ایست که دور شمع می چرخد و هم خودش را می سوزاند هم سرنشینانش را !

فرهاد کوه کند ، خوب کار تقریبا عاقلانه ایست ، اما دیگر در وسط خیابان به جهت طول خیابان و مخالف ماشین هایی که به سمتش می امدند  حرکت نکرد ، حالا یکی بیاید عاشقانه های ما را به تصویر بشکد ، خدا می داند اگر ان ماشین بوق نمی زند و  ترمز نمی کرد چه می شد ، برای خودم نمی گویم ، خانم دکتر طاقت غم مرا نداشت !، یعنی می دانم که به این شدت هم نیست ولی خوب کمی که ناراحت می شد؟ !، حالا بالاخره انسان که هست ؟!، یک ذره را که دیگر حتما متاثر می شد؟! ، نمی شد ؟

می گویند  انیشتین ان قدر به مسائل فیزیک و فرمول ها فکر می کرد که وقتی زنش را در خیابان دید ،گفت: ببخشید  خانم ، من شما را در جایی ندیده ام؟ ، چهره شما برای من اشناست ، حالا من ان قدر به خانم دکتر فکر می کنم که وقتی فرمول های فیزیک حاصل فکر انیشتین را که این چند روزه چند بار خوانده ام را می بینم با خودم می گویم من این ها را قبلا جایی نخوانده ام !؟ 



Designed By Erfan Powered by Bayan