فقط من

فقط من

یک شب بیداری برای تنظیم ساعت خواب

  • ۰۰:۰۸

ساعت خواب

صدای خواهرم را می شنوم که ارام ارام با مادرم ان طرف اتاق صحبت می کنند . مطمئنم الان بعد چند دقیقه مادرم خواهد گفت : پسر ، بگیر بخواب ، مگر تو نمی خواستی فردا صبح زود بیدار شوی و بروی ورزش کنی . من هرشب این را به مادرم می گویم و شب حول و هوش ساعت 9 می خوابم ولی صدای پچ پچ مادرم و خواهر و بازی های پرصدای برادرکوچکم نمی گذارد خوابم ببرد . برای همین بلند می شوم و باز مثل هرشب لب تابم را روشن  می کنم . اروزیم شده بتوانم صبح زود بیدار شوم ولی چون هر شب ساعت 3 شب خوابم می برد ، قبل از ساعت 12 ظهر  نمی توانم بیدار شوم . اما امشب دیگر تصمیم خودم را گرفته ام . من امشب را نمی خوابم . مطمئن هستم چنان خسته خواهم شد که فردا راس ساعت 8 شب  خوابم  خواهد برد .فقط نمی دانم امتحان پنچ شنبه را چه کار کنم . همین جوری که سه روز بیشتر وقت ندارم اگر دو روزش را هم به بی خوابی بگذرانم که دیگر هیچ . نمی دانم چرا نمی توانم بین امتحان و ورزش کردن صبح زود ،امتحان را انتخاب کنم . شاید راه حل خوبی برا فرار از درس خواندن پیدا کرده ام . شاید باورتان نشود ولی تا همین چند ساعت پیش هم به جای کتاب درسیم داشتم رمان می خواندم و چنان جذب ان شده بودم که به کلی زندگی را فراموش کرده بودم چه برسد به امتحان روز پنجشنبه . 

من پسر احساسی هستم ، امروز این را فهمیدم، وقتی که داشتم در رمان می خواندم که رها زیر دست شوهرش کتک می خورد چنان ناراحت می شدم که کم مانده بود برای رها گریه کنم ، حتی وقتی اخر قصه رها به عشقش رسید من گریه کردم ولی بعد فهمیدم و خودم رو جمع و جور کردم . فورا بیرون اتاق را نگاه کردم که نکند کسی گریه کردنم را دیده باشد . اصلا دوست ندارم گریه کردنم را کسی ببیند. تنها کسی که گریه کردن من را دیده مشاورم بود که وقتی داشتم در مورد مشکلی از مشکلات زندگیم با او صحبت می کردم بغضم گرفت ولی بلافاصله از خانم مشاور عذر خواهی کردم و اجازه خواستم که جلسه مشاوره را ترک کنم ولی وقتی داشتم از در می رفتم بغضم ترکید و گریه کردنم گرفت . 



میلاد امینی
مشکل بی‌خوابی؛ یک درد مشترک
بله هم دردیم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan