فقط من

فقط من

غذای پنداری یک انسان باید چگونه باشد

  • ۱۲:۵۶
برای این که اهمیت پندار را درک کنید بگذارید داستانی برای شما نقل کنم 
گویند حکیمی بود و او را شاگردی بود که به درجه استادی رسیده ، حکیم روزی به شاگر رو کرد و گفت بیا هر یک به تنهایی  سمی بسازیم و به هم دیگر بدهیم تا ببینیم کدام یک جان سالم به در می برد ، استاد یکی از قوی ترین سم ها را ساخت و به شاگر داد شاگرد بلافاصله بادیدن سم ان راشناخت و و داروی ضدش را اورد ، سم را خورد وبلافاصله بعدش دارو را خورد و استفراغ کرد و بعد از چندین بار استفراغ حالت سم از بین رفت و مشکلی هم برایش پیش نیامد ، 
نوبت شاگرد رسید ، شاگرد به چند نفر گفت که ابی در هاونگ بریزید و شروع کنید به کوبیدن ، استاد نزد شاگرد امد تا ببیند شاگر چه سمی برای او ساخته است  ، استاد مشاهده کرد که چند نفر نشسته اند و هر کدام هاونگی در جلویشان و می کوبیند ، به فکر فرو رفت ، با خود گفت نکند سمی بسازد که من ان را نشناسم و بمیرم ، هر چند شاگرد من بوده ولی شاید از جایی دیگر هم چیزی یاد گرفته باشد و من بلد نباشم ، مدتی گذشت و سم اماده شد ، شاگرد سم را به استاد داد و استاد با خوردن ابی کوبیده شده جان داد ، چیزی که استاد را کشت اب نبود بلکه فکر مسمومش بود

و داستانی دیگر
گویند شاگردان خواستند استاد فردا به کلاس نیاید و کلاس تعطیل شود ، شاگردان هر یک در مسیری از مسیرهایی که استاد از ان عبور می کرد قرار گرفتند ، استاد به شاگرد اولی رسید ، شاگرد گفت استاد احساس می کنم حالتان بد است مشکلی پیش امده ، به شاگرد دومی رسید شاگرد گفت استاد چرا رنگتان پریده و صورتتان عین گچ شده ، و هر یک از شاگردان این چنین مطالبی را به استاد گفتند تا این که استاد وقتی به خانه رسید واقعا باورش شده بود که مریض است و تصمیم گرفت تا فردا را مرخصی بگیرد تا مریضیش بهبود بیابد

و داستانی دیگر
یکی از پزشکان نقل می کرد که مریضی نزد من امد ولی وضعش چنان خراب بود که از ان قطع امید کرده بودم ، او می گوید تصمیم گرفتم دارویی دروغینی بنویسم و به مریض امید بدهم که این ها را بخورد که امید بهبودی هست ، چند وقت از ان قضیه گذشته بود که همان مریض به مطب من مراجعه کرد و در کمال ناباوری مریضی که امیدی به ان نبود با همان داروهای دروغین رو به بهبودی رفته بود ، 
ادامه دارد............
سید حسین سادات رضوی
سلام.یک سر به سایت منم بزن
سایت زیبایی دارید، موفق باشید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan