فقط من

فقط من

عاشقمی مگه نه ؟!

  • ۲۰:۴۴

قهربودیم

درحال #نماز خواندن بود...

نمازش که تموم شد نشسته بودم و توجهی به #همسرم نداشتم ..:)

کتاب #شعرش را برداشت وبایک لحن دلنشین شروع کرد به خواندن.....

ولی من بازباهاش قهربودم!!!!!🙁،

کتاب را گذاشت کنار...به من نگاه کردوگفت:

#غزل_تمام...

#نمازش_تمام...

#دنیا_مات،

#سکوت_بین_من_و_واژه_ها_سکونت_کرد

بازهم بهش نگاه نکردم...

اینبارپرسید:#عاشقمی؟؟؟

سکوت کردم....

گفت:

#عاشقم_گر_نیستی_لطفی_بکن_نفرت_بورز

#بی_تفاوت_بودنت_هرلحظه_آبم_می_کند..

." دوباره بالبخند پرسید:عاشقمــــــی مگه نه؟؟؟؟؟

گفتم:نـــــــه! 

گفت:"

#تو_نه_می_گویے_و_پیداسـت_می_گوید_دلت_آرے. 

#که_این_سان_دشمنی_یعنی_که_خیلی_دوستم_داری..."، زدم زیرخنده....و روبروش نشستم... دیگر نتوانستم به ایشان نگویم که وجودش چقدر #آرامش بخشه...

بهش نگاه کردم و ازته دل گفتم...

خداروشکرکه_هستی....

راوی : همسر یکی از شهدا

  @fatemiyehqom :منبع


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan