فقط من

فقط من

حس می کنم پیش منی وقت که بارون می باره

  • ۰۱:۴۶
همه می خواهند چنان باشم که نه خانی امده و نه خانی رفته ، همه می خواهند که من از یاد ببرم یاد تو را ، همه می خواهند که اب بریزم بر این اتش شعله ور ، همه می خواهند شب کمتر بالشم را خیس کنم ، همه می خواهند که وقتی از جلوی در محل کارت می گذرم اه نکشم ، همه می خواهند که باور کنند فرهاد و شیرین افسانه است 
 باران می بارد ، جوان تر که بودم ترانه ای را گوش می کردم که شعرش این بود، بارون و دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره........ ، ان وقت ها هنوز نمی دانستم این تویی که می گویم، تو هستی ، حالا تو را پیدا کرده ام  و باران هم هست ولی تو کنارم نیستی ، ارام ارام زیر باران رفتم و خیالت را همراه خودم بردم ، زمزمه می کردم ، بارون و دوست دارم هنوز ، چون تو رو یادم میاره ، حس می کنم پیش منی ................،من خواندم و باران بارید و جایت را خالی کردیم . دیگر هیچ نخواهم گفت ، چنان می ایم و می روم که نفهمند کی می ایی در ذهنم و کی از ذهنم می روی ، به اندازه ی تمام غمت برایشان خواهم خندید ، 


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan